پیامبران در ایران

   هیچ می دانستید چندین تن از پیامبران در ایران مدفون می باشند و قبور آنها زیارتگاه مردم قرار گرفته است؟
متن خبر :



 

هیچ می دانستید چندین تن از پیامبران در ایران مدفون می باشند و قبور آنها زیارتگاه مردم قرار گرفته است؟

در دوران هخامشي‌ها سيل كساني كه در اسارت بختنصر بوده‌اند به ايران سرازير شدند كه در آن ميان پيامبران و بزرگان زيادي ديده مي‌شوند.

در زير اطلاعات پيامبراني كه در ايران مدفون هستند يا احتمال مي‌رود كه مقبره آنها در ايران باشد ، آمده است:

سيم و لام

طبق اعتقادات مردم سمنان و همچنين طبق مفاد كتيبه موجود، دو نفر از فرزندان نوح به نام‌هاي سام‌النبي و لام النبي در محلي در نزيكي سمنان دفن شده‌اند.

بقعه پيغمبران سمنان در 18 كيلومتري شمال شرقي سمنان بر فراز كوه مرتفعي قرار دارد. براي رسيدن به اين بقعه هم از روستاي "درجزين" در نزديكي سنگسر و هم از جاده اصلي سمنان به دامغان (پليس‌راه) مي‌توان انتخاب مسير كرد.

اين جاده خاكي و سنگلاخ است.

 خالد نبي

اسم كامل اين پيامبر، خالد بن سنان عبسي است. ايشان شريعت حضرت عيسي را تبليغ مي‌كردند.

نسب وي به حضرت اسماعيل فرزند ابراهيم (ع) مي‌رسد و يكي از پيامبراني است كه به بعثت حضرت محمد (ص) بشارت داده و در دوران فترت مي‌زيسته است. دوره فترت به فاصله بين بعثت حضرت عيسي تا بعثت حضرت محمد بن عبدالله اطلاق مي‌شود.

بر طبق برخي از آيات و احاديث، در دوران فترت، پيامبري به رسالت مبعوث نشده است.  هرچند بر اساس نظر مفسرين، در اين مدت چهار نبي از طرف خداوند مامور تبليغ دين حضرت عيسي شدند كه سه نفر از‌ آنان از بني‌اسرائيل و به نام‌هاي شمعون، يوحنا، يونس معرفي شده‌اند و چهارمين‌شان عرب بوده و به نام خالدبن سنان عبسي معروف است.

ظاهرا خالد بن سنان معاصر انوشيروان بوده و در سرزمين بني‌غطفان زندگي مي‌كرده است.
روايت است كه دختر خالد بن سنان به نام محياه به محضر حضرت محمد رسيده است.

در طايفه عرب به غير از حضرت رسول و حضرت خالد بن سنان هيچ پيامبري نيست و مي‌توان گفت كه از بين اعراب فقط اين دو نفر به پيامبري برگزيده شده‌اند و بقيه پيامبران از قوم بني‌اسرائيل هستند.

درباره قبر خالدنبي

مفسر بزرگ حنفي مذهب، شيخ اسماعيل حقي درباره محل قبر حضرت خالدنبي اشاره مي‌كند كه: قبر خالد نبي در منطقه جرجان و بربلندي كوهي به نام كوه خدا قرار دارد.

آدرس آرامگاه: استان گلستان - شهرستان كلاله - به سمت  "قره قوزي سفلي" و "يلي بدراق" - 38 كيلومتري جاده خاكي تا آرامگاه خالد نبي
 
يوشع
بر طبق نظر برخي از تاريخ‌نويسان حضرت يوشع توسط كوروش از اسارت بختنصر نجات يافت و به ايران آمد.

حضرت يوشع در گورستان تاريخي تخت فولاد اصفهان كه قدمتش به پيش از اسلام مي‌رسد و در خيابان امام سجاد قرار دارد، مدفون است.

محوطه‌‌اي كه يوشع نبي در آن دفن است به لسان الارض معروف است.

لسان الارض مكاني است كه مي‌گويند هنگام عبور امام حسن‌مجتبي(ع) زمين با امام سخن گفت و آمدن دشمن را به اطلاع آن حضرت رساند.

شعياي نبي

يكي از پيامبران بني‌اسرائيل است كه نسبتش به حضرت يعقوب مي‌رسد. محل سكونت ايشان در بيت‌المقدس بوده و قبل از حضرت زكريا به رسالت مبعوث شدند.

آرامگاه شعياي نبي، جنب امامزاده اسماعيل در حاشيه خيابان هاتف اصفهاني قرار دارد. بر جانب شمالي مرقد شعياي نبي، كتيبه‌اي به خط نستعليق از دوره شاه سلطان حسين صفوي موجود است كه نخستين مسجد بزرگ ساخته شده در اصفهان را مسجد شعيا معرفي مي‌كند و نيز حكايت دارد از اينكه مسجد مزبور را ابوالعباس مفتي در دوره خلافت علي بن ابي‌طالب(ع) بنا كرده و آلب ارسلان آن را تعمير كرده است.

حيقوق

هم با تلفظ حيقوق و هم با تلفظ حبقوق وجود دارد.

حيقوق به معني "در بغل كشيده شده" است. حيقوق اين نام را بدان جهت يافت كه در طفوليت به علت مريضي از دنيا رفت و حضرت الياس(ع) او را در بغل گرفت و دعا كرد و از خداوند حيات و زندگي وي را طلب كرد و او  زنده شد.

حيقوق نبي يكي از پيامبران بني اسرائيل و نگهبان معبد سليمان در اورشليم بوده و نامش در عهد عتيق آمده است.

حيقوق نبي پس از شعيا نبي به رسالت مبعوث شد.

وي سال‌هاي درازي در اسارت بختنصر بود و پس از فتح بابل به دست كوروش به همراه دانيال نبي به ايران آمد. او در همدان اقامت گزيد و پس از فوت در تويسركان مدفون شد.

بقعه حيقوق نبي در جنوب غربي شهر تويسركان واقع شده است.

حجي

وي در دوران سلطنت داريوش كبير مي‌زيسته است. در تورات نام آن حضرت "حكي" آمده و به معناي "مسرور" است.

اين پيامبر هم زمان با مردخاي بوده است.

مقبره اين پيامبر در همدان در نزديكي ميدان امام خميني، داخل بازار در راسته پيغمبر و داخل مسجد پيغمبر قرار دارد.

مردخاي

مردخاي يكي از بزرگان و يا به قولي يكي از انبياي بني‌اسرائيل است كه در زمان خشايارشاه مي‌زيسته است و نسبش به حضرت يعقوب مي‌رسد.

مردخاي نقش زيادي در جلوگيري از قتل عام يهوديان در زمان خشايارشا ايفا كرد و به همين دليل نزد يهوديان از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است.

آرامگاه مردخاي و برادر زاده‌اش در همدان در نزديكي ميدان امام خميني و در خيابان شريعتي واقع است.

قيدار

حضرت قيدار جد سي‌ام حضرت محمد(ص) است.

در تاريخ يعقوبي آمده است: حضرت اسماعيل دوازده پسر داشت كه بزرگترين آنها حضرت قيدار بود و پس از وفات حضرت اسماعيل، قيدار نبي مردم را به توحيد دعوت مي‌كند.

قيدار به معناي سياه‌پوست است.

مرقد آن حضرت در شهرستان خدابنده (قيدار) از استان زنجان قرار دارد.
 
سلام، سلوم، سهولي، القيا

به نظر اين پيامبران همزمان با اصحاب كهف مي‌زيسته‌‌اند. زمان مرگشان با يكديگر متفاوت بوده ولي يارانشان بعد از دفن اولين پيامبر در اين مكان، بقيه را هم در كنار او دفن كردند.

مرقد اين چهار نبي در خيابان پيغمبريه قزوين قرار دارد.

اشموئيل

اين پيامبر هم زمان با طالوت و در ارتباط با داستان داوود و جالوت است.

حدود 50 كيلومتري شهر ساوه و در جاده بوئين زهرا مقبره‌اي وجود دارد كه به گفته اهالي و برخي مدارك، مرقد مطهر يكي از پيامبران بزرگ الهي به نام حضرت اشموئيل است. مسير مرقد در جاده‌اي كوهستاني در 9 كيلومتري روستاي ورده قرار دارد.

سنگ نبشته‌اي در آنجا هست كه مبين حضور ناصرالدين شاه و همراهانش است.

دانيال نبي

از انبياي بزرگ الهي است. وي از نسل حضرت داوود و بعثت پيامبر اسلام را پيشگويي كرده است.

لفظ دانيال در زبان عبري به معناي "خدا حاكم من است " به شمار مي‌رود.

دانيال نبي همزمان با كوروش كبير و داريوش اول بوده است.

او از جمله كساني بود كه به دست بختنصر اسير و در بابل زنداني شده بودند.

كوروش      

آرامگاهي كه در دشت مرغاب(پاسارگاد) مدت‌هاي مديدي به نام مقبره مادر سليمان شناخته مي‌شد، اكنون به عنوان آرامگاه كوروش كبير مورد قبول عامه مردم و بسياري از كارشناسان است.

اين آرامگاه همان وقتي هم كه به نام مقبره مادر سليمان شناخته مي‌شد، مورد احترام و پرستش مردم محلي بود و اكنون هم مورد توجه ايرانيان و جهانيان است.

كتابي به نام كوروش كبير(ذوالقرنين) نوشته ابوالكلام آزاد موجود است كه در اين كتاب قراين بسياري آورده شده كه كوروش را همان ذوالقرنين قرآن معرفي مي‌كند.

نظرياتي كه در اين كتاب آورده شده نظر بسياري از علماي اسلامي نظير علامه طباطبايي  را به خود معطوف كرده است تا جايي كه ايشان مي نويسند:"...كلام ابوالكلام، هرچند بعضي اطرافش خالي از اعتراضاتي نيست، لكن از هر گفتار ديگري، انطباقش با آيات قرآني روشن‌تر و قابل قبول‌تر است."

از طرف ديگر ، كاملا روشن است كه اسم كوروش بارها به عوان ناجي در عهد عتيق آورده شده است.   

به اين ترتيب شايد كوروش همان ذوالقرنين قرآن باشد. آرامگاه كوروش كبير در استان فارس، راه اصلي اصفهان به شيراز در منطقه‌اي به نام پاسارگاد قرار دارد. 

آرامگاه باباولي (قادر مبر)

در دهكده باباولي ديلمان، بنايي است كه به آرامگاه قادر پيغمبر شهرت دارد . مطلب زيادي در مورد اين آرامگاه و شخصيت‌ مدفون در آن نمي‌دانيم.

باحزقيل  

در نزديكي مسجد جامع دزفول بنايي كوچك و ساده قرار دارد كه به بقعه باحزقيل، پدر دانيال نبي منسوب است.مطلب بيشتري در اين مورد در دست نيست.

ارمياي نبي                                                               

در مقاله‌اي در روزنامه جمهوري اسلامي مورخ 15/9/79 از مدفن پيامبري به نام ارمياي نبي در شمال خرمشهر ياد شده است.

ارمياي نبي در زمان سلطنت يهوياقيم و صدقيا از پادشاهان يهود به رسالت مبعوث شدند.
 
روبين

روزنامه جمهوري اسلامي در مقاله‌اي تحت عنوان "غربت شگفت‌انگيز انبياي سرزمين ما" به قلم آقاي فرقاني‌پور در تاريخ 19/9/79 از مدفن پيامبري در ميامي (در راه مشهد) به نام روبين ياد مي‌كند.

به نوشته لغت نامه دهخدا، روبين يكي از دوازده پسر يعقوب(ع) است.

جرجيس 

در كتاب "فرهنگ آبادي‌ها و مكان‌هاي مذهبي كشور" از مدفن جرجيس پيامبر در شهر شوشتر ذكري به ميان آمده است.

در جنوب غربي شوشتر روستايي به نام جرجيس است كه در جوار آن بقعه اي به نام نبي‌جرجيس وجود دارد.

در اطراف اين بقعه بقاع ديگري نظير روبين، حزقيل، شعيب، شمعون، اسحاق، ادريس و مردخاي وجود دارد.

درستي مدفن جرجيس پيغمبر در اين مكان محل ترديد است و به احتمال زياد مقبره ايشان در موصل عراق است.

روبيل

مرحوم سيدعبدالله جزائري يكي از علماي شوشتر (متوفي 1173 ه.ق) در فصل نهم تذكره شوشتر مي‌گويد: مقامات بسياري از انبيا بني اسرائيل در حوالي شوشتر و دزفول يعني نزديك رودخانه دزفول معروف هستند مانند: اسحاق، شمعون، يعقوب، لاوي، جرجيس و روبيل.

در كتاب الغدير آمده كه قبر روبيل پسر حضرت يعقوب در مصر است.

يونس

در كتاب "فرهنگ آبادي‌ها و مكان‌هاي مذهبي‌ كشور" از مدفن يونس پيغمبر در گناباد ذكري به ميان آماده است كه صحت آن مورد ترديد است.

آرامگاه يونس پيغمبر در موصل عراق است.

يعقوب

در كتاب "فرهنگ آبادي‌ها و مكان‌هاي مذهبي كشور" از وجود مدفن يعقوب پيامبر در گرگان نام برده شده كه اطلاعات صحيحي در اين مورد وجود ندارد.

در الغدير آمده است: حضرت يعقوب در مصر رحلت كرد و به شام برده شد.

آرامگاه پيامبران

ديگر صحت و درستي اين آرامگاه‌ها تاييد نشده است:

ابراهيم خليل در سوسنگرد
اسحاق و اسماعيل در جاده دزفول به هفت تپه
ايوب پيامبر در دهكده بندبن لكناي تنكابن
صالح پيامبر در شوشتر

کشتی نوح در ایران

kashtienooh.jpg122.jpg

همه چيز در خصوص ايران : باستان‌شناسان آمريكايي: كشتي نوح در ايران ا
Atremehr می نویسد "
تيمي از باستان‌شناسان تگزاسي، مدعي شده‌اند كه بقايايي را در ارتفاع 13 هزار پايي كوه‌هاي البرز در شمال ايران پيدا كرده‌اند كه متعلق به كشتي نوح است.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، به نقل از سايت «Netscape»، «آرك بونما»، عضو مؤسسه جستجو و كشف آثار باستاني كتاب مقدس به شبكه «ABC» مي‌گويد: « اگر كشتي نوح نيست، پس چيست؟».
تيم باستان‌شناسي، اين آثار را در كنار يك برآمدگي يافتند، اما در آغاز گمان نمي‌كردند كه كشتي نوح باشد. آنان هنوز هم متعجب و اميدوارند.

kashtienooh2.jpg

«رابرت كورنوك»، رئيس تيم به شبكه «ABC» گفت: ما چيزي را يافتيم كه قلب من را به تپش واداشت. در آغاز زياد مهم نبود، ولي وقتي نزديك شديم، تعجب كرديم؛ بسيار شبيه به چوب بود و از پايين، درست شبيه به عرشه يك كشتي مدرن بود».
در كتاب مقدس مسيحيان هم آمده كه اين كشتي، در كوه‌هاي آرارات قرار دارد و نظريه‌پردازان مي‌گويند كه طول آن، هزاران مايل است.

هرچند بسياري گفته‌اند، اگر اين كشتي پيدا شود، در كوه‌هاي آرارات در تركيه پيدا خواهد شد، اما اعضاي تيم مي‌گويند كه موقعيت اين كشتي در ايران، مطابق با شواهد جغرافيايي كتاب مقدس است.
كشتي اندازه‌اي حدود يك هواپيماي كوچك را داشته و آثار كشف شده نيز به همان مقياس و اندازه هستند.
يافته اين گروه، حدود 400 متر طول دارد و شامل صخره‌هايي است كه به طور مشخص از چوب سياه هستند، در حالي كه صخره‌هاي منطقه، كاملا قهوه‌اي است.


جالبتر آن‌كه بعضي بخش‌‌هاي چوب مانند اين صخره در اين هفته، مورد آزمايش قرار گرفتند و مشخص شد كه چوب‌هاي سنگواره هستند. در كتاب مقدس آمده است كه بدنه كشتي قيراندود شده كه ماده‌اي سياه است. در داخل بخشي از اين «صخره» نيز يك فسيل دريايي پيدا شد كه تنها متعلق به زير درياهاست.

اما چرا عده بسياري به دنبال كشتي نوح هستند؟ «بروس فيلر»، يك نويسنده مذهبي به «ABC» گفته است: اين ايده وجود دارد كه اگر بتوانيم ثابت كنيم، اين كشتي وجود داشته، آن‌گاه مي‌توانيم ثابت كنيم كه اين داستان واقعيت است و

تيم باستان‌شناسي، اين آثار را در كنار يك برآمدگي در کوه‌هاي البرز ایران یافتند، اما در آغاز گمان نمي‌كردند كه از آن كشتي نوح باشد. آنان هنوز هم متعجب و اميدوارند. در كتاب مقدس مسيحيان هم آمده كه اين كشتي، در كوه‌هاي آرارات قرار دارد.

عربهای سوسمار خور

تازيان همانگونه كه ميدانيد از نژاد سامي هستند، امّا از
از ديد خدمت به بشريت، فرودست ترين آنها بشمار ميروند.
چنانكه ميدانيم، سومري ها آرامي ها و دولت اكد و ... و
تمدّن هاي ميانرودان( بين النهرين)، كه پيش از چيرگي
آريا ها پديد آمده بودند، دستاورد هاي ارزنده اي به همه ئ
جهان انساني پيشكش كردند. در آنزمان، عبريان كه بر پايه ئ
پژوهشها و افسانه ها و تورات، نياكان يهود و تازيان بودند، در
سرزمين كنعان به دامداري سرگرم بودند. هميشه پيش
آمده است كه زماني كه چراگاه ها بسنده ئ گروه بزرگي از
دامداران را نميكردند، بناچار گروهي از آنان جدا ميشدند
و براه ديگري در جستجوي منابع ديگر ميرفتند و يا همه ئ آنان
كوچ ميكردند. مهاجرت تيره ها و نژاد ها هم از همين جا
سرچشمه ميگيرد . باري، آن گروه كه از عبريان جدا شدند
و بسوي بيابانها عربستان كنوني رانده شدند، نياكان تازيان
كنوني بودند. همه ئ شما بيگمان افسانه ئ نمادين تبعيد
هاجر و اسماعيل را شنيده ايد. تازيان اسماعيل را نياي
بزرگ خود ميدانند و بني اسرائيل، يعني عبريان، اسحاق
( اسحق) پسر دوم ابراهيم را نياي خود ميشمارند.
اينجا خوب است بدانيد كه در تورات، افتخار قرباني شدن براي
خدا ، به اسحق داده شده.!


اين تازيان، در اثر پيرامون خشن و بيمهر بياباني ، هرگز
نتوانستند در راه شهريگري ( تمدن ) كه انگيزه ئ پيدايش
فرهنگ است، گام بردارند.
در آن دوران زرين شان پديد آورده بودند،
تازيان سوسمار ميخوردند.


زماني كه در مصر، شاهكارهاي ساختماني پديد ميامد،
تازيان سوسمار ميخوردند.


زماني كه دولت نيرومند آسور جهان را زير نگين داشت
و " نبوكد نزر "( بُخت النّصر ) قوم يهود را به بند كشيد،
تازيان سوسمار ميخوردند.


زماني كه كوروش بزرگ نخستين فرمان " حقوق بشر " را داد،
و بردگي را بر انداخت و بردگان را آزاد كرد، و در جايی كه پس از
هر جنگ با اسيران همانند برده رفتار ميشد كوروش بزرگ در
فرمان خود هيچ گونه حق دستبرد و دست درازي را به سربازان خود نميدهد,
زمانی كه در در تخت جمشيد هر كس برای خود به اندازه كاری كه انجام ميداد
ارزش آن دستمزد خود را داشت و زمانی كه برای زنان باردار پاداشی ويژه در نگر گرفته ميشد,
تازيان سوسمار ميخوردند.

زماني كه فيلسوفان برجسته يونان ، چون پلاتون و آريستوتِلس
كارهاي جاويد خود را براي بشريت بجا مينهادند،
تازيان سوسمار ميخوردند.


زماني كه هيپوكرات سوگند نامه ئ پزشكي را مينوشت،
تازيان سوسمار ميخوردند.


زماني كه ژول سزار ، از تمدن درخشان روم در برابر بربر ها
دفاع ميكرد، و مارك اورلي به فلسفه ميپرداخت،
تازيان سوسمار ميخوردند.


زماني كه ايرانيان نخستين دين يكتا پرستزي را داشتند و
هُرمَزد و اهريمن و امشاسپندان را بميان انداخته بودند،
عرب سنگ ميپرستيد و تازيان سوسمار ميخوردند.


زماني كه شاهنشاهي بزرگ ساساني كه تنها هماورد رُم در
جهان بود، باربد و نكيسا و بزرگمهر را پديد مياورد،
تازيان سوسمار ميخوردند.


زماني كه مصلحين و انديشمنداني سترگ چون ماني و مزدك براي
اصلاح كژي هاي سيستماتيك جامعه ئ ايران ساساني پبا خواستند
و شايد نخستين " آيين سرخِ" جهان را نيز ايرانيها بدين گونه پايه ريختند،
تازيان سوسمار ميخوردند.


زماني كه تيسفون ديوار هاي تودر تو داشت و ١٠١ شهر ايران، در كشوري
كه بيش از ١٤٠ ميليون شهروند داشت، هر كدام نگيني در آبادي بودند،
بزرگترين " شهر" عرب، مكه، همچو دهي گلين و و حصيري بود و " شهر"
ديگرشان " يثرب " ( همان مدينه كنوني) تنها به بركت يهوديان
آبادي و رونقي داشت، تازيان سوسمار ميخوردند.


زماني كه ايرانيان دستگاه حقوقي پيچيده و پيشرفته اي داشتند،
كه از كتاب هاي اندكي كه بجا مانده ، چون ( ماتكدان هزار داتستان =
هزار داوري قضايي ) ميتوان ديد،
تازيان دست ميبريدند و سنگسار ميكردند و سوسمار ميخوردند.
---
 

امّا زماني كه شهر هاي ايران ويران شد و نسکخانه هاي بي همتا
و فرشهاي بديع پاره و سوخته شدند و جامهاي زر و ظرفهاي و ابزار سيمين و زرين
كه هركدام ستاره اي در آسمان هنر دست و ذوق و پسند ايراني بودند،
آب شدند تا به چهره شمش و دينار و درهم درايند، هيمن عرب سومار
خور ، بر آزادگان ايران چيره شد و كشور ما را كه بگفته برخي جامعه شناسان
حتي در آستانه ئ گذر به بورژوازي بود، سده ها به پس پرتاب كردند.

 گرچه اكنون ديگر تازيان به خرج و حساب ايرانيان ، به آسودگي
ميزيستند و غلامان و كنيزان داشتند و پالوده خور شده بودند،
اما از ديد فرهنگي و انديشه و فلسفه، همان تازياني بودند كه
سوسمار ميخوردند.
 برخي دوستداران عرب، از نسکها(كتابها) و ادبيات غني عرب سخن ميگويند.
اينان فراموش كرده اند كه اين همه پس از استيلاي عرب به عجم پديد
آمد. دستور زبان عربي را يك نابغه ئ ايراني نوشت. ولي همين ابن مقفع
بدست نيرنگ منصور، خليفه نابكار تازي، زنده زنده تكه تكه شده و
اندامش در تنور افكنده شد تا در پيش چشمانش بسوزند.
 

ايرانيان، نسکهای بيشمار دانشی و فلسفي به زبان حاكم روزگار،
يعني تازی نوشتند و حتي چامه گويان ايراني تبار، نيك تر از خود عربان
شعر ميسرودند. ابن خلدون در كتاب خود آورده است كه بيش از ٩٠%
بزرگان دانش و حكمت و دين و فلسفه و تاريخ و جغرافي، ايرانيان بودند
و تازه در ١٠% بجا مانده، بيشتر يهوديان مسلمان شده، بويژه از
اندلس و آفريقا ديده ميشوند. پس تازيان از ديد فرهنگي سالها
همچنان سوسمار خور مانده بودند.
***********************************

به خاطر همین است که امام علی{ع} می فرمایند:من از عربم و عرب از من نیست>ایشان میدانستند که عرب چه نژادی است.....

سخنانی ماندگار در مورد ایران از نادر شاه

نادر شاه افشار

نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری  ابدی برای  کشورم کسب کنم .

نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم  همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود  که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .

نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.

نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .

نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .


نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

نادر شاه افشار : هر سربازی  که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران  تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند ...

نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .

نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .

نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .

نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ  کشور و امنیت آن است .

نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .

نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .

نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .

نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده  و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم  .