نگاهی به "مجسمه داریوش"در مصر

نگاهی به "مجسمه داریوش"
مجسمه داریوش نشانه‌ای از باشندگی هخامنشیان در مصر است

فرتور از اینترنت است

 اولین باشندگی هخامنشیان در مصر به دوران کمبوجیه پسر کوروش باز می‌گردد.او درسال ۵۲۵ پیش از میلاد، در لشکر‌کشی به مصر توانست مقابل فرعون پسامتیخ سوم (Psammetichus III) از سلسله بیست و ششم فراعنه مصر پیروز شود و آن کشور را به یکی از ساتراپی‌ها یا ایالات هخامنشی تبدیل کند.
پس از کمبوجیه داریوش اول نیز بر مصر حکومت کرد. داریوش به منظور دسترسی آسان‌تر از راه دریا به مصر که جزو قلمرو او محسوب می‌شد، راه یا کانال دریایی میان رودخانه نیل و دریای سرخ را که اکنون دریای مدیترانه را به دریای سرخ متصل می کند را دوباره برقرار کرد.
طبیعتاً باشندگی شاهنشاهان هخامنشی در مصر سبب تاثیرگذاری هنر، معماری و مهندسی مصری و هخامنشی بر یکدیگر شده که دراینجا به یک نمونه از آن اشاره می‌کنیم: 
در سال ۱۹۷۲ میلادی و در جریان حفاری‌های باستان‌شناسی در شوش، مجسمه‌ای سنگی و بدون سر از داریوش اول به دست آمد. روی پایه این مجسمه علاوه بر استفاده از خط میخی (به پارسی باستان، ایلامی و آکدی) از خط هیروگلیف مصری نیز استفاده شده است و اکنون در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود.
به اعتقاد برشانی (Bresciani) این مجسمه استفاده از متون چند زبانی را به عنوان ابزاری سیاسی تایید کرده و همچنین نشان آن است که داریوش اهمیت مصر و فرهنگ آن را به خوبی می‌شناخته است.
در چند جای این مجسمه با استفاده از علایم هیروگلیف نام داریوش تکرار شده است. مجسمه که پیکر پادشاه را در جامه پارسی، با خنجری حمایل کمر و دستی مشت شده روی سینه نشان می‌دهد، از قسمت سینه به بالا شکسته است.
نوشته‌های میخی روی مجسمه نشان می‌دهد که داریوش خود دستور ساختن مجسمه را داده است تا آیندگان بدانند که «مرد پارسی» پیروز مصر بوده است.
تحقیقات هیات فرانسوی نیز روی جنس سنگ به کار رفته در تندیس نشان داد که از نوعی سنگ که در معادن سنگ وادی حمامات مصر یافت می‌شود، ساخته شده است و سپس به ایران و به شوش انتقال پیدا کرده و در کنار دروازه ورودی کاخ سلطنتی نصب شده است.
با این حال نوشته‌های روی مجسمه، نشانگر این است که قرار بوده مجسمه در مصر باقی بماند، اما مشخص نیست به چه دلیل به ایران آورده شده است.
روی پایه مجسمه نمادهایی از ملل تحت تسلط داریوش حکاکی و نام آن‌ها نیز با هیروگلیف درج شده است. در بخش مرکزی این قسمت نماد «هاپی» خدای رودخانه نیل تصویر شده است.برخی باستان‌شناسان احتمال می‌دهند مجسمه از راه دریایی و از طریق همان کانالی که داریوش دستور حفر آن را صادر کرد به ایران آورده شده باشد.
(خداي بزرگ است اهورامزدا، که اين زمين را آفريد، که آسمان را آفريد، که مردم را آفريد، که شادي را براي مردم آفريد، که داريوش شاه را آفريد . اين پيکره سنگي که داريوش شاه دستور داد در مصر ساخته شود از آن جهت که از اين پس هر که آن را ديد بداند که مرد پارسي مصر را در دست دارد.
من داريوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، شاه در اين زمين بزرگ، پسر ويشاسب هخامنشي. داريوش شاه گويد، اهورامزدا بپاياد هر آنچه کرده است.)
متن بالا برگردان کتيبه تنديس داريوش است.
گزیده روز تارنما:
سرویس خواندنی ها- خواندنی های تاریخ و فرهنگ ایران41
گزارش تصویری: گردهمایی هیات رییسه نهادهای زرتشتی تهران

نامه‌ «داريوش‌ بزرگ‌» به‌ «هراكليت»،‌ فیلسوف اشراقی یونان و پاسخ‌ هراكليت

 فرید شولیزاده: اینکه بخشی از فلاسفه ی یونان باستان،بطور مشخص افرادی چون هراکلیت،سقراط،فیثاغورث،افلاطون،ارسطو و... با آموزه های مغان زرتشتی و فرزانش فرهمندی[حکمت اشراق] آشنا بوده اند،سخن پوشیده ای نیست.سیری در آثار بجای مانده و منسوب به این فرزانگان یونانی خود مؤید این سخن است.
مقصود ما در این نوشتار متوجه هراکلیت[HERAKLEITOS] است.فیلسوفی که بسیاری از پژوهشگران از نزدیکی اندیشه های او به تعلیمات اشراقی مغان زرتشتی سخن گفته اند.چنانکه پروفسور میلز[L.H.MILL] اوستا شناس نامی در نوشتاری تحت عنوان «زرتشت و یونانیان» با ارائه برهان های گوناگون بر آن است که نشان دهد هراکلیت با بنیاد های فکری اشو زرتشت و فرزانش فرهمندی آشنایی داشته و این آموزه ها را از گفتمان با مغان زرتشتی فرا گرفته است.
هراکلیت در تشریح ذات هستی به نور جوهرین می نویسد:«جهان ساخته خدایان و یا آدمیان نیست،بلکه آتش اسری است که به سامان و داد و اندازه فروزش می یابد و خاموش می شود این آتش بنیک همان سخن یا خرد است که به دنبال گسلش آن، و جنگ میان پاره هایش،همه چیز باشنده می گردد و بدنبال آرامش همه چیز افسرده می شود و به آتش بنیک بر می گردد.»
داريوش بزرگ،‌شاه‌ ايران‌ در نامه‌اي‌ از هراكليت‌ را به نزد خود دعوت می کند‌‌.داريوش‌ شاه در این نامه مي‌نويسد كه‌ بخشهایی‌ از اثر هراكليت‌ درباره‌ طبيعت‌، گنگ و دشوار است‌ و از او می خواهد که به ایران و به نزد داریوش شاه آمده،علم خویش روشن سازد.در ادامه متن‌ نامه‌ داريوش‌ شاه‌ و پاسخ‌ قناعت‌ مدارانه‌ و حكيمانه‌ هراكليت‌ را به‌ روايتِ ديوژنس‌ مي‌خوانيم.داريوش‌ بزرگ به‌ هراكليتوس‌ نامه‌اي‌ با اين‌ مضمون‌ نوشته‌ است‌:
«داريوش‌ شاه‌ پسر هوستاسِپس‌[ويشتاسپ‌] خطاب‌ به‌ هراكليتوس‌ دانا مرد افسوس‌، درود! تو كتابي‌ درباره‌ي‌ طبيعت‌ نوشته‌اي‌ كه‌ فهم‌ آن‌ دشوار و تفسير آن‌ نيز دشوار است‌. در برخي‌ قسمتها اگر كلمه‌ به‌ كلمه‌ تفسير شود،به‌ نظر مي‌آيد كه‌ شامل‌ نيروي‌ مشاهده‌ و نظر در همه‌ي‌ جهان‌ است‌ و آنچه‌ در آن‌ روي‌ مي‌دهد، كه‌ بر پايه‌ي‌ خدايي‌ترين‌ حركت‌ قرار دارد.اما درباره‌ي‌ بيشتر قسمتهاي‌ آن‌،بايد از داوري‌ خودداري‌ كرد،چنانكه‌ حتي‌ بهره‌مندترين‌ كسان‌ از ادبيات‌،سرگردانند كه‌ تفسير درست‌ كتاب‌ تو چيست‌.
بنابراين‌ داريوش‌ شاه‌ پسر هوستاسپس‌ خواهان‌ است‌ كه‌ از پندهاي‌ تو بهره‌مند شود.پس‌ زودتر بيا تا مرا در كاخ‌ من‌ ديدار كني‌.زيرا يونانيان‌ بيشتر اوقات‌ مردان‌ داناي‌ خود را ارج‌ نمي‌نهند و از وصاياي‌ آنان‌ كه‌ شنيدن‌ و آموختن‌ آنها سودمند است‌، غفلت‌ مي‌كنند.اما در دربار من‌ همه‌گونه‌ مزيتها به‌ تو داده‌ خواهد شد، و گفتگوهاي‌ روزانه‌ درباره‌ي‌ مسائل‌ عالي‌ و نيز زندگي‌ خوشنامي‌ هماهنگ‌ با اندرزهاي‌ تو خواهيم‌ داشت‌.»
هراكليتوس‌ حکیم در پاسخ‌ آن‌ نامه‌ي‌ داريوش شاه بزرگ‌ چنين‌ نوشت‌:
«هراكليتوس‌ از افسوس‌ به‌ داريوش‌ شاه‌ پسر هوستاسپس‌،درود! همه‌ي‌ مردمان‌ روي‌ زمين‌ از حقيقت‌ و كردار عادلانه‌ دوري‌ مي‌كنند و به‌ علت‌ بي‌خردي‌ زشت‌،خود را به‌ آز سيري‌ ناپذير و شهرت‌ جويي‌ مي‌سپارند.اما من‌،از آنجا كه‌ همه‌ي‌ پستيها را به‌ فراموشي‌ سپرده‌ام‌ و از فزون ‌جويي‌ كه‌ خويشاوند نزديك‌ حسد است‌ گريزانم‌ و چون‌ از شكوه‌ فراوان‌ اجتناب‌ دارم‌،نمي‌توانم‌ به‌ سرزمين‌ ايران‌ بيايم‌.من‌ به‌ اندك‌ مايه‌ راضيم‌ كه‌ هماهنگ‌ با فكر و منظور من‌ باشد.»

_ به نقل از «ديوژنس‌» كتاب‌ نهم ، بندهای‌13و14

برگی از تاریخ

برگی از تاریخ
نامه‌ «داريوش‌ بزرگ‌» به‌ «هراكليت»،‌ فیلسوف اشراقی یونان و پاسخ‌ هراكليت


 فرید شولیزاده: اینکه بخشی از فلاسفه ی یونان باستان،بطور مشخص افرادی چون هراکلیت،سقراط،فیثاغورث،افلاطون،ارسطو و... با آموزه های مغان زرتشتی و فرزانش فرهمندی[حکمت اشراق] آشنا بوده اند،سخن پوشیده ای نیست.سیری در آثار بجای مانده و منسوب به این فرزانگان یونانی خود مؤید این سخن است.
مقصود ما در این نوشتار متوجه هراکلیت[HERAKLEITOS] است.فیلسوفی که بسیاری از پژوهشگران از نزدیکی اندیشه های او به تعلیمات اشراقی مغان زرتشتی سخن گفته اند.چنانکه پروفسور میلز[L.H.MILL] اوستا شناس نامی در نوشتاری تحت عنوان «زرتشت و یونانیان» با ارائه برهان های گوناگون بر آن است که نشان دهد هراکلیت با بنیاد های فکری اشو زرتشت و فرزانش فرهمندی آشنایی داشته و این آموزه ها را از گفتمان با مغان زرتشتی فرا گرفته است.
هراکلیت در تشریح ذات هستی به نور جوهرین می نویسد:«جهان ساخته خدایان و یا آدمیان نیست،بلکه آتش اسری است که به سامان و داد و اندازه فروزش می یابد و خاموش می شود این آتش بنیک همان سخن یا خرد است که به دنبال گسلش آن، و جنگ میان پاره هایش،همه چیز باشنده می گردد و بدنبال آرامش همه چیز افسرده می شود و به آتش بنیک بر می گردد.»
داريوش بزرگ،‌شاه‌ ايران‌ در نامه‌اي‌ از هراكليت‌ را به نزد خود دعوت می کند‌‌.داريوش‌ شاه در این نامه مي‌نويسد كه‌ بخشهایی‌ از اثر هراكليت‌ درباره‌ طبيعت‌، گنگ و دشوار است‌ و از او می خواهد که به ایران و به نزد داریوش شاه آمده،علم خویش روشن سازد.در ادامه متن‌ نامه‌ داريوش‌ شاه‌ و پاسخ‌ قناعت‌ مدارانه‌ و حكيمانه‌ هراكليت‌ را به‌ روايتِ ديوژنس‌ مي‌خوانيم.داريوش‌ بزرگ به‌ هراكليتوس‌ نامه‌اي‌ با اين‌ مضمون‌ نوشته‌ است‌:
«داريوش‌ شاه‌ پسر هوستاسِپس‌[ويشتاسپ‌] خطاب‌ به‌ هراكليتوس‌ دانا مرد افسوس‌، درود! تو كتابي‌ درباره‌ي‌ طبيعت‌ نوشته‌اي‌ كه‌ فهم‌ آن‌ دشوار و تفسير آن‌ نيز دشوار است‌. در برخي‌ قسمتها اگر كلمه‌ به‌ كلمه‌ تفسير شود،به‌ نظر مي‌آيد كه‌ شامل‌ نيروي‌ مشاهده‌ و نظر در همه‌ي‌ جهان‌ است‌ و آنچه‌ در آن‌ روي‌ مي‌دهد، كه‌ بر پايه‌ي‌ خدايي‌ترين‌ حركت‌ قرار دارد.اما درباره‌ي‌ بيشتر قسمتهاي‌ آن‌،بايد از داوري‌ خودداري‌ كرد،چنانكه‌ حتي‌ بهره‌مندترين‌ كسان‌ از ادبيات‌،سرگردانند كه‌ تفسير درست‌ كتاب‌ تو چيست‌.
بنابراين‌ داريوش‌ شاه‌ پسر هوستاسپس‌ خواهان‌ است‌ كه‌ از پندهاي‌ تو بهره‌مند شود.پس‌ زودتر بيا تا مرا در كاخ‌ من‌ ديدار كني‌.زيرا يونانيان‌ بيشتر اوقات‌ مردان‌ داناي‌ خود را ارج‌ نمي‌نهند و از وصاياي‌ آنان‌ كه‌ شنيدن‌ و آموختن‌ آنها سودمند است‌، غفلت‌ مي‌كنند.اما در دربار من‌ همه‌گونه‌ مزيتها به‌ تو داده‌ خواهد شد، و گفتگوهاي‌ روزانه‌ درباره‌ي‌ مسائل‌ عالي‌ و نيز زندگي‌ خوشنامي‌ هماهنگ‌ با اندرزهاي‌ تو خواهيم‌ داشت‌.»
هراكليتوس‌ حکیم در پاسخ‌ آن‌ نامه‌ي‌ داريوش شاه بزرگ‌ چنين‌ نوشت‌:
«هراكليتوس‌ از افسوس‌ به‌ داريوش‌ شاه‌ پسر هوستاسپس‌،درود! همه‌ي‌ مردمان‌ روي‌ زمين‌ از حقيقت‌ و كردار عادلانه‌ دوري‌ مي‌كنند و به‌ علت‌ بي‌خردي‌ زشت‌،خود را به‌ آز سيري‌ ناپذير و شهرت‌ جويي‌ مي‌سپارند.اما من‌،از آنجا كه‌ همه‌ي‌ پستيها را به‌ فراموشي‌ سپرده‌ام‌ و از فزون ‌جويي‌ كه‌ خويشاوند نزديك‌ حسد است‌ گريزانم‌ و چون‌ از شكوه‌ فراوان‌ اجتناب‌ دارم‌،نمي‌توانم‌ به‌ سرزمين‌ ايران‌ بيايم‌.من‌ به‌ اندك‌ مايه‌ راضيم‌ كه‌ هماهنگ‌ با فكر و منظور من‌ باشد.»

_ به نقل از «ديوژنس‌» كتاب‌ نهم ، بندهای‌13و14